عصر جمعە تو اوج ناامیدی پاشدم رفتم کوه داد زدم امیدی هست؟ هست؟ هست؟ بعد یکی از اون پشت مشتا داد زد زهرمار! گمشو بذار راحت برینیم!
عصر جمعە تو اوج ناامیدی پاشدم رفتم کوه داد زدم امیدی هست؟ هست؟ هست؟ بعد یکی از اون پشت مشتا داد زد زهرمار! گمشو بذار راحت برینیم!