قَولُنا ; إنّ إبراهيمَ خَليلُ اللّه ِ فإنّما هُو مُشْتَقٌّ مِن الخَلَّةِ و الخُلَّةِ ، فأمّا الخَلّةُ فإنّما مَعناها الفَقرُ و الفاقَةُ ، فَقَد كانَ خَليلاً إلى ربِّهِ فَقيرا و إلَيهِ مُنقَطِعا و عَن غَيرِهِ مُتَعَفِّفا مُعرِضا مُستَغنيا ، و ذلكَ لَمّا اُريدَ قَذفُهُ في النّارِ فرُمِيَ بهِ في المنجَنيقِ فبَعَثَ اللّه ُ تعالى جَبرئيلَ عليه السلام و قالَ لَهُ ; أدرِكْ عَبدي ، فجاءَهُ فلَقِيَهُ في الهَواءِ ، فقالَ ; بَل حَسبيَ اللّه ُ و نِعمَ الوَكيلُ ، إنّي لا أسألُ غَيرَهُ و لا حاجَةَ لي إلاّ إلَيهِ ، فسَمّاهُ خَليلَهُ ، أي فَقيرَهُ و مُحتاجَهُ و المُنقَطِعَ إلَيهِ عَمّن سِواهُ .;
اينكه مى گوييم ; ابراهيم خليل خداست، كلمه خليل برگرفته از خَلَّة يا خُلَّة است. امّا خَلَّه به معناى فقر و نيازمندى است، چرا كه او به پروردگار خود فقير و نيازمند بود و از همه بُريد و به او روى آورد و از غير او روى گرداند و اظهار بى نيازى كرد. و اين در زمانى بود كه خواستند او را در آتش افكنند و با منجنيق پرتابش كنند، خداوند جبرئيل عليه السلام را فرستاد و به او فرمود ; بنده ام را درياب. جبرئيل خود را به ابراهيم كه در ميان هوا بود رسانيد و گفت ; هر امرى دارى به من بگو؛ زيرا خداوند مرا براى يارى تو فرستاده است. ابراهيم عليه السلام فرمود ; نه، خداوند مرا بسنده است و او نيكو حمايتگرى است. من از غير او چيزى نمى خواهم و به هيچ كس جز او نيازى ندارم. پس، خداوند او را خليل خود ناميد، يعنى فقير و نيازمند به خود و كسى كه از همه بريده و به او روى آورده است···;