«وَ إذْ قالَ إبْراهيمُ رَبِّ أرِني كَيْفَ تُحْيي المَوتى» ـ ; رَأى جِيفَةً عَلى ساحِلِ البَحرِ نِصفُها فِي الماءِ و نِصفُها في البَرِّ ، تَجيءُ سِباعُ البَحرِ فتَأكُلُ ما فِي الماءِ ، ثُمَّ تَرجِعُ ، فيَشُدُّ بَعضُها عَلى بَعضٍ فيَأكُلُ بَعضُها بَعضا، و تَجيءُ سِباعُ البَرِّ فتَأكُلُ مِنها ، فيَشُدُّ بَعضُها عَلى بَعضٍ فيَأكُلُ بَعضُها بَعضا ، فعِندَ ذلكَ تَعَجَّبَ إبراهيمُ عليه السلام مما رَأى ، و قالَ ; «رَبِّ أرِني كَيْفَ تُحْيي المَوتى» قالَ ; «فَخُذْ أرْبَعَةً مِنَ الطَّيرِ ···» .;
پروردگار من! نشانم ده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى» ـ فرمود ; ابراهيم عليه السلام مردارى را در ساحل دريا ديد كه نيمى از آن در آب است و نيم ديگرش در خشكى و جانوران دريايى مى آيند و از قسمتى كه در آب است مى خورند و مى روند و باز خودشان به جان هم مى افتند و يكديگر را مى خورند و حيوانات خشكى نيز مى آيند و قسمتى از آن مرده را مى خورند و سپس خودشان به جان هم مى افتند و يكديگر را مى خورند. ابراهيم از ديدن اين صحنه تعجّب كرد و گفت ; «پروردگار من! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى؟». يعنى; چگونه كسى را كه طعمه اين حيوانات شده و آنها نيز يكديگر را خورده اند زنده مى كنى؟! خدا «گفت ; مگر ايمان نياورده اى؟ گفت ; چرا اما مى خواهم دلم آرام گيرد»؛يعنى مى خواهم همان گونه كه بقيّه چيزها را مى بينم اين مطلب (زنده شدن مردگان) را هم ببينم. خداوند فرمود ; «چهار پرنده برگير ···».;