هُوَ سَميعٌ بَصيرٌ ، سَميعٌ بِغَيرِ جارِحَةٍ ، و بَصيرٌ بِغَيرِ آلَةٍ ، بَل يَسمَعُ بِنَفسِهِ و يُبصِرُ بِنَفسِهِ ، و لَيسَ قَولي ; إنَّهُ يَسمَعُ بِنَفسِهِ أنَّهُ شَيءٌ و النَّفسُ شَيءٌ آخَرُ ، و لكِنّي أرَدتُ عِبارَةً عَن نَفسي إذ كُنتُ مَسؤولاً ، و إفهاما لَكَ إذ كُنتَ سائلاً ، فأقولُ ; يَسمَعُ بِكُلِّهِ ، لا أنّ كُلَّهُ لَهُ بَعضٌ .;
او شنوا و بيناست. شنواست، بى آن كه اندامى براى شنيدن داشته باشد و بيناست، بى آن كه ابزار بينايى داشته باشد؛ بلكه به ذات خود مى شنود و به ذات خود مى بيند. اين كه مى گويم; به ذات خود مى شنود، معنايش اين نيست كه او چيزى است و ذاتش چيز ديگرى [سواى او ]بلكه چون تو از من سؤال كردى، خواستم براى فهماندن مطلب به تو تعبيرى بياورم. پس، مى گويم; او با همه وجودش مى شنود، اما نه همه اى كه بعض و جزء داشته باشد.;