امام صادق عليه السلام ـ به نجاشى ، والى اهواز ـ نوشت

زَعَمتَ أنّكَ بُلِيتَ بِوِلايَةِ الأهوازِ فَسَرَّني ذلكَ و ساءَني ··· فأمّا سُرُورِي بِوِلايَتِكَ، فقلتُ ; عَسى أن يُغِيثَ اللّه ُ بكَ مَلهوفا خائفا مِن أولياءِ آلِ محمّدٍ صلى الله عليه و آله··· و أمّا الذي ساءَني مِن ذلكَ فإنّ أدنى ما أخافُ علَيكَ أن تَعثَرَ بِوَلِيٍّ لَنا فلا تَشَمَّ حَظِيرةَ القُدسِ .;

گفته اى كه گرفتار استاندارى اهواز شده اى . از اين خبر هم خوشحال شدم و هم ناراحت ··· علّت خوشحالى من از استاندارى تو اين است كه با خودم گفتم ; شايد خداوند به وسيله تو يكى از دوستان آل محمد صلى الله عليه و آله را كه در غم و ترس به سر مى برد ، يارى كند ··· و اما علّت ناراحتيم اين است كه كمترين ترس و نگرانيم براى تو اين است كه يك وقت نسبت به دوستى از دوستان ما دچار خطا و لغزشى شوى و در نتيجه بوى بهشت را استشمام نكنى.;

منبع: بحار الأنوار: 78/271/112.

احادیث بیشتر این بخش