إنَّ فُقَراءَ المُسلمينَ يَتَقلَّبونَ في رِياضِ الجَنّةِ قبلَ أغنيائهِم بأربَعينَ خَريفا ـ ثُمّ قالَ ـ ; سَأضرِبُ لكَ مَثَلَ ذلكَ ، إنّما مَثَلُ ذلكَ مَثَلُ سَفِينَتَينِ مَرَّ بِهِما على عاشِرٍ ، فَنَظَرَ في إحداهُما فلم يَرَ فيها شيئا فقالَ ; أسرِبُوها ، و نَظَرَ في ا(لاُ)خرى فإذا هِي مَوقورَةٌ فقالَ ;
فقراى مسلمان چهل خريف .[خريف در روايات به يك سال و هفتاد سال و هزار سال تفسير شده است ـ م .]پيش از توانگرانشان در باغهاى بهشت مى خرامند ··· سپس فرمود ـ ; در اين باره برايت مثلى بزنم. حكايت اين دو دسته ، حكايت دو كشتى است كه بر يك عوارض گير بگذرند و او به يكى از آن دو بنگرد و چيزى در آن نبيند و گويد; آزادش گذاريد كه برود و به ديگرى بنگرد و آن را پُر از بار بيند. پس گويد; نگهش داريد.;