قال داوودُ النبي عليه السلام ; لَأعبُدَنَّ اللّه َ اليَومَ عِبادَةً و لَأقرَأنَّ قِراءةً لَم أفعَلْ مِثلَها قَطُّ ! فدَخَلَ مِحرابَهُ ففَعَلَ ، فلَمّا فَرَغَ مِن صَلاتهِ إذا هُو بِضِفدَعٍ في المِحرابِ ، فقالَ لَهُ ; يا داوودُ ، أعجَبَكَ اليَومَ ما فَعَلتَ مِن عِبادَتِكَ و قِراءتِكَ ؟ فقالَ ; لا يُعجِبَنّكَ ، فإنّي اُسَبِّحُ اللّه َ في كُلِّ لَيلَةٍ ألفَ تَسبيحَةٍ يَتشَعَّبُ لِي مَعَ كلِّ تَسبيحَةٍ ثَلاثَةُ آلافِ تَحميدَةٍ ، و إنّي لَأكونُ في قَعرِ الماءِ فيُصَوِّتُ الطَّيرُ في الهَواءِ فأحسَبُهُ جائعا فأطفُو لَهُ علَى الماءِ لِيأكُلَني و ما لِي ذَنبٌ .;
داوود عليه السلام گفت ; امروز خدا را چنان عبادتى كنم و چنان قرائتى بخوانم كه هرگز چنان نكرده باشم. پس به محراب خود رفت و چنان كرد [كه گفت]. چون نمازش را به پايان برد، ناگاه چشمش به قورباغه اى در محراب افتاد. آن قورباغه به او گفت ; اى داوود! عبادت و قرائتى كه امروز به جاى آوردى تو را خوش آمد؟ گفت ; آرى. قورباغه گفت ; هرگز تو را به اعجاب وا ندارد؛ زيرا من در هر شب خداوند را هزار بار تسبيح مى گويم كه از هر تسبيحى سه هزار حمد و ستايش منشعب مى شود. گاه من در قعر آب هستم و پرنده اى در هوا آواز مى دهد و من به گمان اينكه او گرسنه است برايش روى آب مى آيم تا مرا بخورد بى آنكه گناهى كرده باشم.;