ثُمّ يُوحي اللّه ُ إلَى المَلَكَينِ ; اُكتُبا علَيهِ قَضائي و قَدَري و نافِذَ أمري و اشتَرِطا ليَ البَداءَ فيما تَكتُبانِ ، فيَقولانِ ; يا ربِّ ، ما نَكتُبُ ؟ فَيُوحي اللّه ُ إلَيهِما أنِ ارفَعا رُؤوسَكُما إلَى رَأسِ اُمِّهِ ، فَيَرفَعانِ رُؤوسَهُما فاذا اللَّوحُ يَقرَعُ جَبهَةَ اُمِّهِ ، فَيَنظُرانِ فيهِ فَيَجِدانِ في اللَّوحِ صُورَتَهُ و زينَتَهُ و أجَلَهُ و مِيثاقَهُ شَقيّا أو سَعيدا و جَميعَ شَأنِهِ .;
آن گاه خداوند به دو فرشته وحى مى كند; قضا و قدر و جارى شدن امر مرا درباره او بنويسيد و در آنچه مى نويسيد شرط بدا براى من را قيد كنيد. آن دو فرشته عرض مى كنند; پروردگارا! چه بنويسيم؟ پس خداوند به آن دو وحى مى كند كه سرتان را به طرف سر مادر او بلند كنيد. آن دو فرشته سر خود را بالا مى برند و لوح را مى بينند كه به پيشانى مادر او مى خورد. به لوح نگاه مى كنند. شكل و زينت و مدّت عمر او و ميثاقش را كه بدبخت است يا خوشبخت و خلاصه همه احوال او را در آن لوح، مشاهده مى كنند.;