يَا بنَ ذَرٍّ ، ألا تُحَدِّثُنا بِبَعضِ ما سَقَطَ إلَيكُم مِن حَديثِنا ؟ قالَ : بَلى يَا بنَ رَسولِ اللّه ِ ، قالَ[ صلي الله عليه و آله ] : إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ ، أحَدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ : كِتابَ اللّه ِ وأهلَ بَيتي إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا . فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام : يَا بنَ ذَرٍّ ، فَإِذا لَقيتَ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله فَقالَ : ما خَلَّفتَني في الثَّقَلَينِ، فَماذا تَقولُ لَهُ ؟ قالَ : فَبَكَى ابنُ ذَرٍّ حَتّى رَأَيتُ دُموعَهُ تَسيلُ عَلى لِحيَتِهِ ، ثُمَّ قالَ : أمَّا الأَكبَرُ فَمَزَّقناهُ وأمَّا الأَصغَرُ فَقَتَلناهُ
اى ابن ذرّ! آيا پيرامون پاره اى از احاديث ما كه دريافت كرده اى با ما سخن نمى گويى؟ او گفت: آرى، اى فرزند رسول اللّه . پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم كه يكى بزرگتر از ديگرى است: كتاب خدا و اهل بيتم كه اگر بدان دو چنگ در زنيد هرگز گمراه نشويد. امام باقر عليه السلام : فرمود: اى ابن ذرّ! اگر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را ديدار كردى و او به تو فرمود: بعد از من در حقّ ثقلين چه كردى، به او چه مى گويى؟ [ راوى مى گويد: ] ابن ذرّ آن قدر گريست كه ديدم سرشكش از ريشش روان گشته است. سپس گفت: ثقل اكبر را كه از هم دريديم و ثقل اصغر را هم كشتيم. او عمرو بن ذرّ القاصّ است كه به همراه ابن قيس ماصر وصلت بن بهرام به خدمت امام باقر عليه السلام رسيد تا در بسيارى امور از ايشان پرسش كند. پس چون بر امام وارد شدند، براى مدّت طولانى خاموش ماندن د وسخنى نگفتند، وچون حضرت عليه السلام اين را ديدفرمود: اى ابن ذرّ... تاپايان حديث. رجال الكشّى: 2/484/ 394.