في قَولِ اللّه ِ عز و جل : «لَوْلاَ أَن رَّءَا بُرْهَـنَ رَبِّهِى» ـ قالَ : قامَتِ امرَأَةُ العَزيزِ إلَى الصَّنَمِ فَأَلقَت عَلَيهِ ثَوبا ، فَقالَ لَها يوسُفعُ : ما هذا فَقالَت : أستَحيي مِنَ الصَّنَمِ أن يَرانا . فَقالَ لَها يوسُفعُ : أتَستَحيينَ مَن لا يَسمَعُ ولا يُبصِرُ ولا يَفقَهُ ولا يَأكُلُ ولا يَشرَبُ ولا أستَحيي أ نَا مِمَّن خَلَقَ الإِنسانَ وعَلَّمَهُ فَذلِكَ قَولُهُ عز و جل : «لَوْلاَ أَن رَّءَا بُرْهَـنَ رَبِّهِى».
ـ درباره اين سخن خداوند عز و جل : ـ «اگر برهان پروردگارش را نديده بود ، ...» : همسر عزيز مصر به سمت بُت رفت و پارچه اى بر او افكند . يوسف عليه السلام به وى گفت : «اين ، چه كارى است؟» . زن گفت : خجالت مى كشم كه بت ما را ببيند . يوسف عليه السلام به وى گفت : «تو از چيزى كه نمى شنود و نمى بيند و درك نمى كند و نمى خورد و نمى آشامد ، حيا مى كنى و من از كسى كه انسان را آفريد و به او آموخت ، حيا نكنم؟!» . اين است معناى سخن خداوند عز و جل : «اگر برهان پروردگارش را نديده بود ...»