ستاره 3 سال پیش

چرا من به هیچی علاقه ندارمــ؟ انگار هیچی برام قشنگ نیس حوصله هیچیو ندارم بی انگیزه شدم چجوری علاقمو پیدا کنم

۷

نظرات کاربران

کاربر 3 سال پیش

سلام ستاره جون. قرار نیست هر روز کوه انرژی و انگیزه باشی و با قدرت مسیر زندگی رو طی کنی. گاهی ادم خسته میشه. بهتره یه مدت چیزهایی که حالت رو بهتر میکنه رو تست کنی. از اشپزی تا بازی انلاین با دوستات یا حتی رفتن به کافی شاپ و قدم زدن با خانواده و رفیق توی پارک. صحبت کردن با رفقا و مامان موجب تغییر این حست میشه. از توی خودت بیرون بیرون دختر

آرتین 3 سال پیش

سلام یکی از راه هاش اینه که به خودت تلقین کنی که با اراده ای. ذهن اصلا کاری نداره چیزی که بهش القا میکنی واقعیته یا دروغه، اون فقط قبول میکنه؛ و وقتی ذهن و فکرت قبول کنه با اراده هستی، کم کم احساس اراده پیدا می کنی و بعد از احساس، تو عمل هم با اراده خواهی شد، إن شاء الله. مثلا من خود بی نظمم، ولی جدیدا که تصمیم گرفتم بانظم بشم دارم به خودم تلقین میکنم که من بانظمم و هر چقدر که میتونم ادای بانظم ها رو در میارم! شاید عجیبه ولی این راه جواب میده.

آرتین 3 سال پیش

هم برای پسرا هم برای دخترا تنهایی به این شکل تو این سن یجور زهرمار میمونع براشون کع طبیعیه والا نگفتی محصل هستی یا نع ولی اگع محصلی بیشتر با هم کلاسیات وقت بگذرون البتع سالم مثلا تایم ورزش میشع برو چن نفری ( نع تکی یا دوتایی ) برو باهاشون ورزش

آرتین 3 سال پیش

تا وقتی خدا رو داری احساس تنهایی نکن. هرکس چند روز باهات رفیق و میاد و میره. اما اون بالایی همیشگی است و هیچ وقت فوبیا تنهایی بهت دست نمیده. البته که باید سعی کنی تو مدرسه رفقایی رو پیدا کنی که بیشتر باهات مچ باشن. هیچ وقت انقدر به رفیق خودت وابسته نشو که اگه تو رو یه روز رها کرد احساس پوچی کنی

ستاره 3 سال پیش

مرسی از راهنمایی های خوبتون عزیزان

ستاره 3 سال پیش

انشالله که بتونم رسالتمو پیدا کنم

ستاره 3 سال پیش

من یه معلم ادبیات داشتیم که سال دهم بود من خیلی خیلی خیلی دوسش دارم و داشتم بعد امسال معلممون نیست خیلی بد دلم تنگ شده یعنی به طوری که تو مدرسه فقط یاد اون میفتم بعد سر همین قضیه البته از قبل هم بود ولی از بعد این اتفاق خیلی بدتر و افسرده تر شدم چون اون ارامش بود کلاساش ولی خب با وجود این که اون زیاد با من صمیمی نبود