بازگشت به خواندنی

بازگشت به خواندنی

اقرار به گناه در حضور دیگران

اقرار به گناه در حضور دیگران جایز نیست؛ بلکه اگر اشاعه گناه باشد، حرام است. اعتراف به گناه تنها در پیشگاه خداوند باید صورت گیرد.

از سرمایه های بزرگ آدمی در زندگی آبرو و شخصیت اوست، و هر چیزی که آن را تهدید کند، گویا جانش را به خطر انداخته است.

هر انسانی در زندگی چهار سرمایه دارد که تمامی آن باید حفظ شود؛ جان، مال، ناموس و آبرو.

قرآن کریم می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کثِیراً مِنَ الظَّنِّ…»؛ «ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان ها خودداری کنید که بعضی از آنها پندارهایی غلط و گناه است و درباره یکدیگر تجسّس و پرس و جو نکنید و…».

در این آیه با ترتیب جالبی از سه کار زشت نهی شده:

در مرحله نخست، مسلمانان را از بدگمانی نسبت به مؤمنانی که تشکیل دهنده اعضای اصلی جامعه اسلامی هستند، نهی می کند؛ زیرا این بدبینی به افراد، منشأ تجاوز به شخصیت ایشان می شود.

در مرحله دوم، از تحقیق درباره گناهان و لغزش های دیگران نیز برحذر می دارد.

مرحله سوم، غیبت است که اگر از عیب کسی آگاه شدیم، آن را برای دیگران بازگو نکنیم تا آنها به او بدگمان شده و سبب آبروریزی شود.

حکمت کلّی این سفارش ها در این است که هر اندازه روابط اجتماعی اعضای جامعه با هم دوستانه تر و صمیمی تر باشد، اهداف زندگی شان بهتر تحقّق می یابد. پس باید از آنچه که سبب بدگمانی و بدبینی یکدیگر می شود و دوستی و صمیمیت و انس و الفت آنان را تهدید و تضعیف می کند، جلوگیری کرد.

از آن جا که اعضای جامعه اسلامی به طور طبیعی دارای خطاها و لغزش هایی هستند، در این صورت اگر بنا باشد هر کسی خودسرانه خطاهای دیگران را پی گیری و کشف کرده و به رُخش بکشد، یا به دیگران بگوید، هیچ اعتمادی بین افراد جامعه باقی نمی ماند.

هم چنین اگر قرار باشد هر شخص گناهکار لغزش های خویش را به دیگران اعلام کند، در حقیقت هم آبروی خود را ریخته و هم دوستی ها و صمیمیت ها و علاقه های بین خود و دیگران را از بین می برد! خدای متعال راضی نیست تا به آبروی مؤمنان خدشه ای وارد شود و ستّاریت او اقتضا می کند که خطاها و کمبودهای افراد از نظر دیگران پوشیده بماند.

فخر است برای من فقیر تو شدن

از خویش گسستن و اسیر تو شدن

طوفان زده بلای قهرت بودن

یکتا هدف کمان و تیر تو شدن

نیز مصلحت های جامعه اسلامی اقتضا می کند که این لغزش ها و کمبودها و مسایل مربوط به زندگی شخصی افراد برای دیگران آشکار نشود. افزون بر این تجربه هم به ما آموخته، تا هنگامی که به کسی خوش بین هستیم، گرایش قلبی ما -که یک گرایش برخاسته از رابطه های ایمانی الهی و در طریق کمال انسانی است- به سوی او بیشتر خواهد بود، و برعکس، هرگاه از لغزش های وی آگاه شویم، طبعاً علاقه ی ما به او کاسته می شود؛ ایشان نیز متقابلًا درباره ما همین حالت را پیدا می کند.

اگر این وضع در جامعه شیوع پیدا کند، دیگر افراد به هم محبتی نخواهند داشت کم کم این بی محبتی و کم لطفی عمومی، سبب از هم گسیختگی جامعه اسلامی می شود.

در این راستا از روایت زیبای کلام امام علی علیه السلام که تأییدی بر پاسخ ماست، بهره می بریم که فرمود: «لوتکاشفتم ما تدافنتم؛ «اگر از اسرار هم آگاه می شدید، جنازه یکدیگر را دفن نمی کردید».

کوتاه سخن، این که خداوند نخواسته که مردم به هم بدبین و متنفر باشند و بغض و کینه یکدیگر را در دل داشته باشند. برای دستیابی به چنین دیدگاهی باید سعی کرد تا اسرار مردم پوشیده بماند و کسی در پی آگاهی از آنها نباشد و اگر هم اتفاقا کسانی مطلع شدند برای دیگران بازگو نکنند تا چه رسد این که انسان بخواهد با زبان خویش گناهان و لغزش های پنهانی اش را به دیگران اعلان کند!